تبليغاتX
یا لطیـف ...

اِرحــَــم عَبدُکـَ الضَّعیف ...

درد من اینست که چرا به سرزمین نور رفتم امابعداز برگشت همه چیز عادی شد.

چرا به عهدهایم وفا نکردم

 

یادش به خیر پادگان قدس دختری که خادم الشهدا بود چه با آب وتاب کتابهای شهیدان را برایم معرفی

می کرد بعدگفت بیا این راببین این سرگذشت شهید علمدار است می خواهی نوای ملکوتیش رابرایت بفرستم؟

 

بعداز تایید بلوتوث رفتم گوشه یکی از چادر ها که خالی بود نشستم من بودم وآن صدای آسمانی شهید که

 

قلبم راآتش میزد وسوز درونی که بیدار شده بود مرا به یاد این می انداخت که  حواست هست کجایی ؟

 

 اصلا چه طور شد که آمدی اینجا؟

 

مراقب هستی بعداز برگشتنت به دنیای خودت دوباره پایبند همان زنجیر ها نشوی؟

 

نه انگار نشد حالا بعد ازاین مدت فهمیدم که اگر بخواهم همان احساس را برای خودم حفظ کنم باید تلاش کنم

 

 باید تقویتش کنم اما چه طور؟

 

انگار همه چیز برای خوب شدن وهمه چیز برای بد شدنت مهیا باشد آری این خاصیت زمانه ماست

 

این خود تو هستی که باید انتخاب کنی

 

کدام راه؟

 

 کدام کار؟

 

محرم صفر جنوب طلاییه حالا هم فاطمیه  همه اینها را خدا برای آدم شدن من آفریده است  همه این مناسبتها

 

برای من یعنی اینکه تو دوباره فرصت داری برگردی به خودت به همان پاکی وبندگی ...





اینجا کجاست چادر خاکی چه می کنی؟

تنهاترین نشانه پاکی چه می کنی؟


اینجا غریبه نیست چرا رو گرفته ای

آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟


این کودکت چه دیده که هی زار میزند

هی دست مشت کرده به دیوار میزند


حق دارد او که طاقت این روز را نداشت

روزی که خانه دست کم از کربلا نداشت


روزی که زخم های عمیقت دوا نداشت

روزی که گریه های تو دیگر صدا نداشت


بانوی قد خمیده زمین می خوری چرا؟


+

قلبــم شکسته مانـده روی دست هایم

می سوزم وخون می چکد از چشم هایم


+ تاريخ چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 19:57 نويسنده ... |


همیشه نان جو سفره ات تبسم داشت

و از صفای همین سادگی تکلم داشت

ولی ملائکه ها هم همیشه می دیدند

که سائل در این خانه نان گندم داشت

به روی دست قنوتت چه پرورش دادی

که این همه کف پایت گل تورم داشت

همین که روی گرفتی زمرد نابینا

چقدر درس نجابت برای مردم داشت

چهل یهود مسلمان چادر تو شدند

ببین چه معجزه هایی لباس خانم داشت

همین که خون خدا در رگ تو می جوشید

حسین حسین به روی لبت ترنم داشت

برای حق فدک ایستادی ای بانو

اگر چه پهلوی یاست کمی تالم داشت


رحمان نوازنی

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 17:58 نويسنده ... |


من خوب میدانم "مهدیه " اسم مکان است و "فاطمیه" اسم زمان .


ولی ایمان دارم .

روزی نزدیک "مهدیه اسم زمان و "فاطمیه" اسم مکان خواهد شد.



+ تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 0:42 نويسنده ... |


<<<


قلبها از ایمان و نور معرفت خشكیده است

قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا كنید،

تا برای شما امضا كنیم كه امام زمان (عج) آن جا هست!

آیت الله بهجت
اللهم عجل لولیک الفرجـــ

>>>

+ تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 0:34 نويسنده ... |


دل آرام می گیرد با یاد شهدا !


می دانی چرا؟

چون عند ربهم یرزقون اند. چون نظر می کنند به وجه الله.


..........................................................................





...به سوی سرمین نور می روم...


به مرحمت خداوند و در سایه ی توجهات حضرت زهرا(س) راهی دیار شهدایم

حلالم کنید

پیشاپیش سال خوبی را برایتان آرزو میکنم





+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 14:35 نويسنده ... |


نعناء را هرچه بچینی جایش سبز می شود

کم که نمی شود هیچ، زیاد هم میشود .

بخشش و کرم هم مثل نعناچینی است ؛

نترس جایش جایگزین می شود ، پر می شود .

و این وعده ی خداست :

انفقتم من شیء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین 

هرچه در راه رضای حق انفاق کنید به شما عوض می دهد( سبا/۳۹ ).



+ تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 22:53 نويسنده ... |


باید آرام آرام بگذرم

این پل های شکسته پشت سرم را خواهم ساخت

می دانم روزی دوباره مرا صدا خواهی کرد

من ذره ای در بی نهایت توام ...



اَللّهُمَّ اِنْ اَطْعَتُكَ فَالْمَحْمِدَةُ لَكَ وَ اِنْ عَصَيْتُكَ فَالْحُجَّةُ لَكَ

خدايا اگر فرمانبرداريت كنم پس حمد و ستايش از آن تو است و اگر نافرمانيت كنم حجت دارى از تو است (1)


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


راهم میدهی؟

پناهم میدهی؟


----------------------------------------------


1: نماز امام زمان عليه السلام در شب جمعه

+ تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 22:49 نويسنده ... |


يا مَوْلاتى يا فاطِمَةُ اَغيثينى

اى مولاى من اى فاطمه به فريادم برس

-------------------------------------------

وقتی دستهایم برهوت می شوند

چشم هایم خشک می شوند

قدم هایم سست میشوند

این یعنی

دوباره  راه  را  اشتباه  آمده ام




+ تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 22:36 نويسنده ... |

شـکستم و نشـکستی

بریـدم و نبریـدی...


صرف این افعال را بگذارید به حساب من و  او

چرا که او بهتر میداند که بین ماهی وآب

رابطه ای غیر قابل انکار هست.


+ تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 22:28 نويسنده ... |

شاید ازتو دور شوم

شاید مغرور شوم

شاید سر خوش باشم

اما هرگز آن بند نازک

بین خودم تورا قطع نخواهم کرد

تو هم محبتت را...

+ تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 22:13 نويسنده ... |